یک تیر و چند نشان

آقا من یک راه حل خوب برای این دختران دانشجوی ترکیه‌ای که میخواهند با حجاب بروند دانشگاه و دولت اجازه نمیدهد دارم. این فکر همین دیشب به مغزم خطور کرد و باور کنید اینطوری با یک تیر، چهار، پنج نشان را با هم زده‌ایم. اما راه حل: خیلی خیلی ساده است دانشجوهای دختر کشور ترکیه و ایران عزیز ما جایشان را با هم عوض کنند. یعنی ترکها بیایند و در دانشگاه‌های قشنگ ما درس بخوانند و دانشجوهای دختر ما هم بروند ترکیه. اینطوری چند تا مشکل با هم همزمان حل میشود:
اول: دختران دانشجوی ترک، اینجا میتوانند با خیال راحت چادر و چاقچول کنند و نه تنها مورد مواخذه قرار نمیگیرند که از سوی مقامات بالا تشویق هم میشوند.

دوم: از آن طرف دختران دانشجوی ما هم در ترکیه حسابی میتوانند حال و حول کنند و دیگر حراستی نیست که بهشان گیر دهد.

سوم: حراستی های عزیز دانشگاه‌های ما کمی از فشار کاریشان به خصوص الان در فصل گرما کاسته میشود و دیگر لازم نیست هر روز با دانشجویان سر و کله بزنند و میتوانند از دیدن دانشجو‌های دختر ترک با حجاب کامل لذت هم ببرند.

چهارم: پلیس و دولت ترکیه هم لازم نیست هر روز مخالفان را سرکوب کند چون دیگر همه آنها اینجا دارند آنگونه که دوست دارند میآیند دانشگاه فلذا آنجا هم امنیت و گل و بلبل برقرار میشود.

پنجم: دانشجویان پسر ترک هم بعد از کلی تحمل دانشجوهای دختر قبلی، کمی محظوظ میشوند.

نه انصافا پیشنهاد خوبی نیست؟ دیدید چه راحت پنج گروه به سعادت و آرامش رسیدند. فقط این وسط سر یک دسته کلاه گشاد اساسی میرود و آنهم طفلک ما دانشجوهای پسر ایرانی هستیم و بس!

Posted in طنز | 1 Comment[s]

کجا جای کیه؟

گفته‌اند که برای دریافت این فرم‌های اقتصادی خانوار به مساجد محله مراجعه کنید.
یاد آن بنده خدایی افتادم که میخواست کوپن بگیرد، رفت برای گرفتن کوپن گفتند کوپن را اینجا نمیدهند باید بروی از مسجد بگیری. گفت مسجد که جای نماز خواندن است؟! گفتند نخیر ما نمازمان را در دانشگاه میخوانیم. گفت دانشگاه که جای دانشجویان است؟! پاسخ آمد دانشجوها فعلا در زندان هستند. گفت زندان که محل نگهداری اراذل و اوباش است؟! گفتند اراذل اوباش هم، دارند حکومت میکنند دیگر!!!
تکمله: ما هم سیاسی شدیم رفت!

چند خط راجع به بلاگ اسکای

فکر میکنم بین سرورهای ایرانی، بلاگ اسکای برای وبلاگ نوشتن سرور خیلی خوبی است. البته این روزها تعداد این سایتها که خدمات وبلاگ نوشتن میدهند زیاد شده. مزیت بلاگ اسکای به بلاگفا و پرشین بلاگ این است که [فعلا] تبلیغات در وبلاگت نمیگذارد. این موضوع حداقل برای من یکی خیلی اهمیت دارد. از میهن بلاگ هم زیاد خوشم نمیآید. هم اسمش اسم قشنگی نیست و هم اینکه جنگولک بازی زیاد در میآورد. یکی دیگر از خوبی های بلاگ اسکای اسم کوتاه و مختصرش است که آدرس وبلاگ را قشنگتر و ساده‌تر میکند. صفحاتش هم تازگیها استاتیک شده و کلاس لینکهایش خیلی بالا رفته و در موتورهای جستجو صفحات بهتر ایندکس میشوند. اینکه امکان پاسخ به نظرات را در همان قسمت کامنتینگ دارد هم چیز جالبی است. البته بلاگ اسکای سابقه خرابی و هک شدن و در دسترس نبودن را در کارنامه‌اش دارد که البته الان یکسالی میشود دارد بدون هیچ وقفه‌ای کار میکند. کلا محیط ساده و خلوتی دارد که به قول معروف User friendly تر از پرشین و بلاگفاست. کدگذاری قالب هم با بلاگ اسکای خیلی راحت و ساده بود. خلاصه اینکه الان به نظر من بهترین سرور وبلاگ دهی ایرانی است هرچند که اقبال از بلاگفا و پرشین هنوز بیشتر است.

جا دارد یک یادی هم وردپرس دات کام و بلاگر دو سرور خوب غیر ایرانی بکنم. در وردپرس دات کام قبلا مدتها مشغول بودم و دوستان زیادی هم داشتم اما به دلایلی ولش کردم. اول اینکه صفحات مدیریت وبلاگش خیلی سنگین و کند بود و برای نوشتن یک پست ساده کلی از آدم وقت میگرفت. دوم اینکه تمهایش یا همان پوسته‌هایش محدود بودند و بعلاوه امکان دستکاری زیادی در سورس وبلاگ وجود نداشت. اما با این همه وردپرس دات کام سرور بسیار خوب و باکلاسی است. و در مورد بلاگر هم باید بگویم خیلی خوب است اما من ازش خوشم نمیآید.

یه روزی، یه جایی، یه جوری...

امروز که همین طوری الکی داشتم با گوشی یکی از دوستانم ور میرفتم، به صورت خیلی اتفاقی به آهنگی برخوردم که مدتها بود دنبالش میگشتم. همیشه دلم میخواست آن را خودم داشته باشم و گوش کنم. ماجرا هم برمیگشت به یک برنامه تلویزیونی که چند سال پیش پخش میشد و من شاید تنها به خاطر موسیقی زیبایش آن را دوست داشتم. بعدها هم کلی توی اینترنت دنبالش گشتم و سراغش را از دوستانی که سررشته‌ای در موسیقی داشتند زیاد میگرفتم اما هر چقدر میگشتم نمیتوانستم پیدایش کنم. تا امروزی که اصلا انتظارش را نداشتم و موضوع را فراموش کرده بودم و به تنها چیزی که در آن لحظه فکر نمیکردم آن آهنگ بود، در جایی که برایم غیرمنتظره بود پیدایش کردم.

اینهایی که تا الان گفتم همه‌اش مقدمه بود، خلاصه خوب که فکر کردم دیدم خیلی مواقع در زندگی خود ما هم دقیقا همینطوری میشود. یعنی در یک زمانی با اشتیاقی زیاد به دنبال چیزی یا کسی هستیم که در نظر ما خیلی خواستنی است اما پیدایش نمیکنیم و چه بسا که نا امید هم بشویم. اما بعدها یک روزی، یه جایی، یه جوری که فکرش را هم نمیکردیم به دست می‌آوریمش. آرزویی را در ذهن میپرورانیم و برایش تلاش هم میکنیم اما...، یا منتظر یک کسی هستیم که بیاید و بالاخره همانی باشد که عمری منتظرش بودیم. اما همه اینها قرار نیست همان وقتی که ما میخواهیم و همان جوری که دوست داریم اتفاق بیافتند. چون به قول حافظ: "باشد اندر پرده بازیهای پنهان!". مخلص کلام اینکه اگر بعضی مواقع منتظر و یا درجستجوی چیزی یا کسی هستیم و آن را نمیابیم معنی‌اش این نیست که هیچ وقت این اتفاق نمیافتد. بعضی مواقع هر چقدر بیشتر در انتظار یا جستجوی چیزی یا کسی باشیم کمتر آن را پیدا میکنیم. به قول گابریل گارسیا مارکز:"بهترین چیزها زمانی اتفاق میافتد که اصلا انتظارش را نداری!".

دسته‌بندی آدمها

به نظر من آدمها توی این دنیا چهار دسته‌اند:

دسته اول اونهایی هستند که هم پول دارند و هم عشق [منظورم کسی هست که دوستش داشته باشند]، که خب پر واضحه این افراد حسابی خوشبخت هستند.

دسته دوم کسانی هستند که پول دارند اما عشقی در زندگی ندارند که خب اینها هم آدمهای خوشبختی هستند چون حداقلش اینه که نیاز مادی ندارند و درضمن تو این دوره و زمونه حتی عشق رو هم میشه با پول خرید.

دسته سوم آدمهایی هستند که عشق دارند اما پول ندارند. اتفاقا اینها هم از خوشبختی بی بهره نیستند چون دنیا سرشار از کسانی است که با وجود فقر، دل خوش دارند و خوشحالند.

اما دسته چهارم کسانی هستند که نه پول دارند و نه عشق. و این یعنی تقریبا هیچ! من دلم واقعا برای اینها میسوزد و اتفاقا خودم هم جزء همین دسته قرار میگیرم.